X
تبلیغات
♥♥♥ هیچکی مثل تو نبود♥♥♥


جدال پر تمنا...عشق سیخی چند؟؟؟
این روزها در مـــــــ ـــــن خدایی میکنــد …


چیزی شبیه تــــــ ـــــــــو …


گاهی تـــــ ــــــــ ـــــو…..


گاهی یـــــــــ ــــــــاد تو…..


گاهی هم غـــــ ـــــــ ــــم تو….


آخر این “تو” کار مـــ ـــــــــ ــــــــرا تمام میکند…..

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 14:47 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

این قانون طبیعت است :

زخم که میخوری

اعتمادت به ادمها سست میشود

و

باورهایت رنگ شک میگیرند،

آن وقت تنهاتر از همیشه مینشینی کنج زندگی

و نگاه میکنی ..

دردهایت را...


پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 14:44 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

گاهی ، سکوت می کنی!
اما حرفهای نگفته ی زیادی تو دلت جا مانده...
گاهی ، سکوت می کنی!
چون سکوت شرافتی دارد که گفتن ،ندارد!!!!
گاهی ، سکوت می کنی!
چون ،این روزها، همه سمعک دارند....
دیگر گوش شنوایی نیست، همه از هم دورند..!!!!!!!

پنجشنبه هشتم اسفند 1392 13:14 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

خــدایـا! دلـم بــه وسعت مـهـربـانـیـت گـرفـتـه...ای خـوب مـن ...دسـتـم بـگیر کــه زمـیـن بــا هـمـه وسـعـتـش بـرایــم تـنـگ اسـت

...

پنجشنبه هشتم اسفند 1392 13:11 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

لا به لای توضیح المسائل دلم را می گردم...
 تا ببینم چه شد...
 که به یکباره...
 دیدنت را بر من حرام کردی؟!..

پنجشنبه هشتم اسفند 1392 12:57 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|


من

بی‌تو

در غریب‌ترین شهر عالمم

بی‌من

تو در کجای جهانی

که نیستی

دوشنبه پنجم اسفند 1392 16:11 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

گاهی شعر سراغم را میگیرد ؛

گاهـــــی ...

هوای تو !

فرقی نمیکند . . . .

هر دو

ختم میشوند به دلتنگی من !!

دوشنبه پنجم اسفند 1392 16:11 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

دلـــم یک شــب ِآروم میخــــواد ... بــا آهنگــــی رومــــــانتیک...

چنــــد تا شمــــــع ... و یک عالمــــــه تــــو...

که بــه دنیــــا بگـــــــم ... خــــداحـــــافـــــــظ ...


دنیــای مــن کســــی ست...

که در آغـــــوشش جــان میدهــــم...

یعنـــی « تــــــــــ♥ــــــو »


دوشنبه پنجم اسفند 1392 16:10 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

ﭼـﻘـﺪﺭ ﺧـﻮﺑـﻪ ﺑـﻌـﻀـﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣـﺎ
ﺑـﺪﻭﻧـﻦ
ﮐـﻪ ﺍﮔـﺮ ﭼـﻴـﺰﯼ ﺭﻭ ﺑـﻪ ﺭﻭﺷـﻮﻥ
ﻧـﻤـﻴـﺎﺭﯼ
ﺍﺯﺳـﺎﺩﮔـیتـــــ ﻧـﻴـﺴـﺖ !
بلکه ﺩﺍﺭﯼ ﺣـﺮﻣـﺖ
ﻳـﻪ ﺭﻭﺯﺍﻳـﯽ ﺭﻭ
ﻧـﮕـﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯼ
ﮐـﻪ ﺍﻭﻧـﺎ ﻳـﺎﺩﺷـﻮﻥ ﺭﻓـﺘـﻪ!!!
شنبه سوم اسفند 1392 10:6 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

گآهـے آבمـ בلَشـ مےפֿـوآهَـב

ڪفشـ هآیشـ رآ בربـےآوَرَב

یوآشڪے نوڪ پـآ ، نوڪ پـآ

اَز פֿـُوבشــ בور شَوَב

בور. . . בور . .

گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم
آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود
که دنیــــا
با تمام ِ وسعتش
برایـَم تنگ میشود …
دلتنــگـم …
دلتنـــــگ کسی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از
حرکـت ایستـاد…
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید…
دلتنگ ِ خود َم…
خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـرده ام ..

پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 14:17 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

ای کاش...!

کاش هیچ بارانی... ردپای کودکی ام را نمی شست

کاش هیچ خنده ای... گریه ی معصوم نوجوانی ام را پاک نمی کرد

کاش هیچ نوازشی... جای سوزش سیلی مادر را نمی گرفت

کاش هیچ آرامشی... جای ناآرامی و شیطنت نوجوانی ام را نمی گرفت

کاش هیچ لباس کهنه و شلوار کوتاهی... بزرگ شدنم را نشان نمی داد

ای کاش هیچ عقربه ای... گذشت سریع زمان را نشان نمی داد


ای کاش هنوز هم... چشم به راه آب نبات بودم.
ای کاش...!

ولی افسوس!!!!!!!!!!!!

پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 14:15 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

اگـر دروغ رنگــــــ داشـت ..

هـر روز شـایـد ؛

ده هـا رنگیـن کمـان، در دهـانِ مـا نطفـه مـی بسـت !

و بیـرنگـی کمیـاب تـریـن چیـزهـا بـود ...



اگـر شکستـن قلبـــــــ و غـــرور، صـدا داشـت ..

عاشقـان، سکـوتِ شـب را ویــران مـی کـردند !


اگـر بـه راستـی، خـواستـن تـوانستـن بـود ..

محـــال نبـود وصــــال!

و عـاشقـان کـه همیشـه خـواهـاننـد ؛

همیشـه مـی تـوانستنـد تنهـــــا نبـاشنـد ...


اگـر گنـــاه وزن داشـت ..

هیـچ کـس را تـوانِ آن نبـود کـه قـدمـی بـردارد !

خیلـی هـا از کـولـه بار سنگیـن خـویـش نـالــه مـی کـردنـد ...

و مــن شـایـد؛ کمــر شکستـه تـریـن بـودم ... !


اگـر غــــرور نبـود ..

چشمهـایمـان بـه جـای لبهـایمـان سخـن نمـی گفتنـد !

و مـا کـلام محبـت را در میـان نگـاه هـایِ گهگـاهمـان ؛

جستجـو نمـی کـردیـم...



اگـر دیــــوار نبـود، نـزدیکـــــــ تـر بـودیـم ..

بـا اولیـن خمیـازه بـه خـواب مـی رفتیـم ..

و هـر عـادت مـکرر را در میـان ۲۴ زنـدان ؛

حبـس نمـی کـردیـم ... !


اگـر خــواب حقیقـت داشـت ..

همیشـه خــواب بـودیـم !

هیـچ رنجـی، بـدونِ گنـج نبـود ..

ولـی گنـج هـا شـایـد ؛

بـدونِ رنـــج بـودنـد ...



اگـر همـه ثـروت داشتنـد ..

دل هـا، سکـه هـا را بیـش از خُــدا نمـی پـرستیـدنـد !

و یکــــ نفــر در کنـار خیـابـان خـواب گنــدم نمـی دیـد !

تـا دیگـران از سـر جـوانمـردی ؛

بـی ارزش تـریـن سکـه هـاشـان را نثــار او کننـد ...

امـا بـی گمـان، صفـا و سـآدگـی مـی مُــرد ؛

اگـر همـه ثـروت داشتنـد ... !


اگـر مــرگـــــــ نبـود ..

همـه کـافـر بـودنـد ... !

و زنـدگـی، بـی ارزشتـرین کـالـا بـود !

تـرس نبـود؛ زیبـایـی نبـود؛ و خـوبـی هـم شـایـد ...



اگـر عشـق نبـود ..

بـه کـدامیـن بـهانـه مـی گـریستیـم و مـی خنـدیـدیـم !؟

کـدام لحظـه ی نـایـاب را انـدیشـه مـی کـردیـم !؟

و چگـونـه عبـور روزهـایِ تلـخ را تـاب مـی آوردیـم !؟

آری... بـی گمـان، پیـش از اینهـا مُــرده بـودیـم ...

اگـر عشــق نبـود ..



اگـر کینــه نبـود ..

قلبــــ هـا تمـامـی حجـم خـود را در اختیـار عشــق مـی گـذاشتنـد ...



اگـر خـداونـد؛ یکــــــ روز آرزوی انسـان را بـرآورده مـی کـرد ..

مـــن بـی گمـان ؛

دوبـاره دیـدنِ تـو را آرزو مـی کـردم ...

و تــــو نیـز ؛

هـرگـز نـدیـدنِ مـــرا ... !

آنگـاه نمیـدانـم ... !

بـه راستـی خـداونـد، کـدامیکــــ را مـی پـذیـرفـت !؟

پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 13:57 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|


یه عمر که از چشم تو دورمو

کنار توام بی تو هر ثانیه

صدا میکنم اسمتو با خودم

نبینم که جات پیش من خالیه

هوس کردم امشب که دستاتو باز

دوباره تو دست خودم حس کنم

تو رو از همونی که از من گرفت

یه امشب برای خودم قرض کنم

بذار حس کنم امشبو با منی

کنارم تو بارون قدم میزنی

برای من این دلخوشی کافیه

بذار حس کنم امشبو با منی

تو این لحظه چشماتو از من نگیر

من از بودن تو نفس میکشم

بهت قول میدم نباشی یه روز

از این زندگی پامو پس میکشم

نمیشه تظاهر به خوبی کنم

خودت تو یه راهی نشونم بده

بمونم به پای تو تا آخرش

اگه جای خالیت امونم بده

بذار حس کنم امشبو با منی

کنارم تو بارون قدم میزنی

برای من این دلخوشی کافیه

بذار حس کنم امشبو با منی

پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 13:33 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

زنـבِگـــےِ زَنــگ تَفریــפـــےِ

کـפּتـآـﮧ اَسـت

یـآבِمـآטּ بـآشَـב

زَنـگ بَعـב פـسآبــ בآریـــم

شنبه دوازدهم بهمن 1392 11:51 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

خاطراتت،
همه ،همچون برگ هایِ پژمرده و بی جانِ پاییزی،
از درختی در آسمانِ هفتم قلبم فرو میریزند،
بر زمین
و مردم هم چه با شادمانی پامیگذارند ، بر رویِ آنها
پا میگذارند و من هم تنها،
سمفونی شکستنِ آنها را به گوش میسپارم
صدایِ خنده هایت ،
در میانِ خش خشِ این برگ ها ، گم شده،
فراموش شده.
هر قدم که پاییز به سمت من می آید
تو دور تر میروی و حتیٰ
خودت هم دیگر،
در میانِ این درختانِ زرد و نارنجی
گم شده هستی.

پنجشنبه سوم بهمن 1392 17:12 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

آغوش تو

آغــوشـــ ِ تــو
مــترادف امــنــیــتـــ اســتـــ

آغــوشــ تــو
تــرســ هــاے مــرا مــے بــلـعــد


آغــوشـــ ِ تــو
یــعــنـــی پــایــانـــ ِ سـردردهــا

آغــوشـــ ِتــو ، یــعــنـــی ” مـטּ ” خــوبــمـــ
بــلــنــد نـشـــوی بــروی یــکـــ وقــتـــ
بــغــلــمـــ کــن
مــنـــ از بــازگــشــتـــ ِ بـــی هــواے ِ تـرس هــا
مـــی تــرســمـــ




سرم را که تکیه می دهم به سینه ي مردانه ات..
همه کوه ها کم می آورند..
امنیت ِ آغوش ِ توست که بهانه ای می شود..
برای هزار باره پیدا شدنم در حریمت..



بعضی وقتا بهترین جا توی دنیا...
آغوش کسیه که وقتی بارونی شدی...
وقتی از همه جا از همه چی سیر شدی...
بتونی یه دل سیر گریه کنی...
و اون سرتو بزاره رو شونش ...
دستاتو بگیره...
آروم تو گوشت بگه: من پیشتم...



آرامـش وجــود مـن بــودنــم در آغــوش مــردانــه ات است
بگـذار حـســودان هــرچـه می خــوآهـنـد بگــویـنـد
جــز تـو و عـشــق تــو تـمـوم دنـیــا پَــر ...



شنبه بیست و پنجم آبان 1392 17:43 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

روزها يكی پس از ديگری به پايان

می رسند...

و در پی روزها

عمر من...

خسته نباشی سرنوشت....!

می بينی؟!

دست در دستان تو

تمام راه را بيراهه رفتم

شنيدم كسی ميگفت:

چشمانت را ببند!

اعتماد كن...

به قيمت تمام روزهای رفته

چشم هایــم را بستم...

اعتماد كردم...!

بهای سنگينی داشت اعتماد !

روزی...

چشمانم را باز كردم؛

چيزی به نام " عشـــــق "

در راهِ همپا شدنِ با تو

به تاراج رفته بود!

شنبه بیست و پنجم آبان 1392 11:51 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

گاهی ...

دردها به قدری عمیق هستن که میتوان به جانشان نیز قسم خورد !

به همه اشکهایی که میریزم ؛

قسم میخورم که معنی درد را به حقیقت فهمیدم ...

من در کنار عزیزترین ها تنهــا بودم ... !

خیلی سخت بود !!

میفهمم تــو را ...

تویی که تنهــا تر از من هستی ...

بیابان زندگی بدون سراب نیست !

همه غم ها همچون سراب در پیش روی تو میتابد ...

خوشم به اینکه میتوان از این روی این سراب عبور کرد ... !

فقط تلخی این عبور ؛

باورهاست ...

میفهمم تــو را !!

چرا که روزگاری از این سراب وحشت عبور کرده ام ...

کمی ذهن زیبا ؛

و بی نهایت خـــــدا ...

یقینا عبور خواهی کرد ... !!!


شنبه بیست و پنجم آبان 1392 11:49 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

به شانه ام زدی...
که تنهایی ام را تکانده باشی
به چی دل خوش کرده ای؟!
تکاندن برف
از شانه های ادم برفی؟



شنبه یازدهم آبان 1392 10:22 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

از یه جایی به بعد
دوس نداری هیچکسو تو خودت راه بدی .. .
حتی اگه تنهایی کلافت کرده باشه ...........

از یه جایی به بعد ...
وقتی کسی بهت میگه دوست دارم لبخند میزنی و فاصله میگیری .. ! .. . . .

از یه جایی به بعد ...

مرض چک کردن گوشیت خوب میشه .. . . .
اصلا یه وقتایی یادت میره گوشی داری .. . . ..
دیگه دلشوره نداری که گوشیتو جایی جا بزاری و اس ام اس بی جواب بموونه


از یه جایی به بعد ...
هرروز دلت واسه یه آغوش گرم تنگ میشه ولی دیگه به هیچ آغوشی
فکر نمیکنی .. .. . .

از یه جایی به بعد...
حرفی واس گفتن نداری
ترجیح میدی با کسی حرفی نزنی و بری تو لاک خودت


از یه جایی به بعد...

از اینکه دوست نداشته باشن میترســـــــــــــــــــــــــــــی . . . .. . ... !
جای تمام دوس داشتن ها توی تن و فکر و ذهنت میسوزه


از یه جایی به بعد...
یه حس بی تفاوتی داری ..... !
نه از دوست داشتن ها لذت میبری ..... . .
نه از دوست نداشتن ها ناراحت میشی . ... . . .

از یه جایی به بعد ...

تو هیجان انگیز ترین لحظه ها
فقط .. .. ... ... ..
نگاه میکنی ...

پنجشنبه نهم آبان 1392 9:53 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|


امشــب از آن شــب هـایی اســـت کـــه


دلـــم هـــوای آغـــوشت را کرده

افـــسوس

کــه جز پــاهـــای بغـــل کـــرده ام مـــهمان دیـــگری نــــدارم

دوشنبه ششم آبان 1392 10:37 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

دوستان گلم سلام. روز بارونیتون بخیر اینجا که بارون میباره جر جر پشت خونه هاجر ...

بیخیال یاد بچگی هامون افتادیم. بریم سراغ آپ جدید:


کاش بودی . . .

وقتـی بغض مـی کردم . . .

فقطـ بغلم مـیکردی و مـیگفتـی . .

ببینم چشمـــــاتو . . . منـــــو نگاه کـن . . .

اگه گریــه کنـی قهـــــر مـیکنم میرمـــــا . . .!

فقط همـیــن …!!!


سه شنبه سی ام مهر 1392 9:51 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|


دوستای گلم سلام. میبینید؟ بازم دیر به دیر خدمتتون میرسم و آپ میشم باور کنید درس و مدرسه وقت رو ازم گرفته همین الانشم خیلی شانس آوردم تونستم بیام . معذرت میخوام


اما

اما

ازتون دلخورم چرا؟ نظراتتون رو نمیبینم. من انقد واسه وب زحمت کشیدم مطلب گذاشتم ...

اصلاً به قول دوست گلم هرکی نظر نمیده همین الان خارج بشه اما نه.


دوستان یه خبر بد دارم: این بلاگفا یه مشکلی رو وب ما آوردش یه چندتا از لینکهای دوستان رو پاک کرد خدا بگم ... ولش کن.

گناه داره.


دوستای گلم پس نظر بدید وقتی اینجا میاین ممنون


دوستون دارم خیلی زیاد ... الهی که از وبم خوشتون بیاد


یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 17:0 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

تو باش...
نه برای اینکه در دنیا تنها نباشم
نه!
برای اینکه در دنیای تنهایی ام تنها تو باشی!!


پنجشنبه هجدهم مهر 1392 17:59 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

بــــــآید میـــآن دَستــ هـــآی "تــ ــو" بـــآشم ...

تــــآ مَـــن مُـــهم تَــــرین اِتفـــآق دُنیـــآ بشـــوم !

وقتـــی دَر آغـــــوش هَــم بــــآشیم ...

دیگـــر زمیــنی نَخـــواهَــد بود ...

آغــ ــوشمــ ــآن بهــشتــــــی میشــــود ...



پنجشنبه هجدهم مهر 1392 17:56 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

دوستاي گلم ديگه داريم به روزهاي باروني هم نزديك ميشيم. منم يه پست به افتخار اين روزها ميزارم ببينم چقدر واسش كامنت مياد. تعداد كامنت ها بيشتر يعني دلهاي باروني بيشتر....


این هوای خوب بارانی...

حال خوب می خواهد ...

حیف !



چهارشنبه هفدهم مهر 1392 10:27 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

سلام دوستاي گلم. ازتون دلخورم. چرا؟ آخه اون بالا گنده نوشتم نظر يادتون نره ولي كسي توجهي بهش نمي كنه و مثل يه جمله ساده از كنارش رد ميشه.

===========================================================

اميدوارم ديگه از اين كارا نبينم ... ;)




برای بارانی ترین لحظه هایی که این روزها بر دلم می گذرد ،


حتی بهانه ای هم ندارم ...


بهانه ای که بگویم آنقدر دلم تنگ است ...


که جمله هایم مرتب قفل می کنند ...


جا می مانند از احساسم ...


دلم می رود و تنگی اش را می کوبد ، ...!


به دیواره های پر التهاب نفس هایم وفریاد می کشد ...


فریاد می کشد ...


حتی یک تلنـــگر هم ، ...


برای شکستن این همه آینه ی سرد در اطرافم ، ...


کافی ست ...

چهارشنبه هفدهم مهر 1392 10:5 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

bipfa_71.jpg 

 

سلامتے خودم کہ هر کے منو دید گفت چقد سرش شلوغہ، ولے فقط خودم فہمیدم کہ چقد تنہام...!
 و سلامتے تو کہ همیشہ تو دلت گفتے: این مگہ با چند نفر دوستہ کہ همیشہ آنلاینہ؟
ولی یہ جملہ همیشہ یادت باشہ: همیشہ آنلاین ترین ها تنهاترینند...!

دوشنبه پانزدهم مهر 1392 12:28 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

ما هیچ وقت با هم نبودیم
اتاقمون از هم سوا بود
اما کسی اینو نفهمید
این راز بین ما دوتا بود





این خونه آرامش نداره
با اینکه چیزی کم نداریم
یک عمر با من بودی اما
ما بچه ای از هم نداریم


من زخم میزدم قبوله
اما تو هم مرهم نبودی
هربار رفتی خواب بودم
هربار برگشتم نبودی




گاهی دلم فریاد میخواد
گاهی دلم میخواد بد شم
گاهی دلم میخواد یکبار
از عرض این احساس رد شم
...

دوشنبه پانزدهم مهر 1392 10:24 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

ای تمام فکر من در روز و شب



ای همه هذیان من در سوز تب



ای نهان در پیکرم چون جان شده



همچو بوی گل به گل پنهان شده



آه ..ای بالاترین سوگند من



ای نهان در گریه و لبخند من



ای به رگهایم چنان خون گم شده



در میان دیده ام مردم شده

ای شکوه آسمان در چشم تو

ای فدای قهر و ناز و خشم تو



ای بهشت و گلشن و موعود من

خون گرم زندگی در پود من



ای تمنای دل تنهای من

ای چراغ روشن شبهای من



جز تو کی دارم به جز تو گفتگو



ای به گوشم گوشوار آرزو

گر که یاران غافلند از یاد من

از دل دیوانه ی نا شاد من



عشق تو چون در دلم باشد چه غم

چون که تا روز قیامت با توام



خلق گویند گر که او یار تست

مایه غم از چه در اشعار توست

گر دل او با دل تنگت یکیست

ناله های حسرتت پس چیست ،چیست؟



آه من دیوانه ام ...دیوانه ام



جز تو از خلق جهان بیگانه ام



دوستت دارم تو می خواهی مرا

باز می ترسم نمی دانم چرا



وای اگر روزی فراموشم کنی

با غم هجران هم آغوشم کنی



وای اگر نامم بمیرد بر لبت

یا فرو نشیند این سوز تبت



آه می ترسم شبی طوفان شود



ساحل امید من ویران شود



گر ز دریا قطره ای هم کم شود

مرغ طوفان سینه اش پر غم شود



ای دلت دریای پاک و روشنم

مرغ بوتیمار این دریا منم....

شنبه سیزدهم مهر 1392 11:11 |- ♥♥♥ atieh ♥♥♥ -|

ϰ-†нêmê§